درماندگی آموخته شده و راه های مقابله با آن در اعتیاد

درماندگی آموخته شده

نویسنده: دکتر سعید کفراشی، مؤسس و مسئول فنی مرکز درمان اعتیاد آینده


 

درماندگی آموخته شده

زمانی اتفاق می افتد که یک موجود زنده به صورت مکرر مجبور به تحمل یک محرک آزاردهنده می شود که نمی تواند از آن فرار کند.

در نهایت چنین موجودی پس از تلاش های ناموفق برای فرار از چنین موقعیتی، یاد می گیرد.

که پاسخ او مستقل از محرک آزاردهنده است و کنترلی بر شرایط آزاردهنده ندارد.

و هرگونه تلاش مجدد برای تغییر دادن شرایط ناخوشایند و آزاردهنده را متوقف می کند.

مفهوم درماندگی آموخته شده به صورت تصادفی هنگام مطالعه بر روی حیوانات توسط مارتین سلیگمن و استیون مایر کشف شد.

با اثبات مفهوم درماندگی آموخته شده در انسان ها، در تئوری اولیه بازنگری شد.

و تأثیر سبک اسناد در ابتلا به درماندگی آموخته شده و افسردگی به آن اضافه شد.

در این مقاله، مطالعات انجام شده در زمینه ارتباط درماندگی آموخته شده با اعتیاد مورد بررسی قرار گرفته اند.

نتیجه این بررسی نشان میدهد که رویدادهای غیر قابل کنترل و سبک اسناد بدبینانه بااعتیاد و نتایج درمانی آن مرتبطند.

واژه های کلیدی:

درماندگی آموخته شده، سبک اسناد، اعتیاد، سوء مصرف مواد

مقدمه:

درماندگی آموخته شده

همسری که سالها اعتیاد شدید همسرش را تحمل کرده و فرزندانش را بزرگ می کند.

و دیگر امید و انگیزه ای برای تغییر شرایط همسر و خانواده اش ندارد!

پدر و مادری که هزینه های زیاد مصرف مواد فرزندشان و خسارت های مرتبط با آن را پرداخت می کنند.

به درمان های رایج بی اعتمادند و اقدامی برای درمانش انجام نمی دهند!

و مصرف کننده ای که اعتقاد دارد اختیاری برای قطع مصرفش ندارد و باید آنقدر مصرف کند تا بمیرد! از جمله مواردی در اعتیاد و درمان آن هستند.

که می توان آنها را در قالب درماندگی آموخته شده گنجاند و مورد بررسی قرار داد.

در مقاله حاضر پس از مروری بر درماندگی آموخته شده، همراهی آن در اعتیاد و نحوه مقابله با آن در قالب مقاله مروری مورد بررسی قرار می گیرد.

ارتباط درماندگی آموخته شده و اعتیاد

درماندگی آموخته شده چیست؟

درماندگی آموخته شده به اواسط دهه شصت میلادی و آزمایشگاه ریچارد سولومون در دانشگاه پنسیلوانیا بر می گردد.

زمانیکه مارتین سلیگمن به عنوان دانشجو به این آزمایشگاه وارد شد.

سولومون و دانشجویانش در حال کار بر روی پدیده ای بودند که ایوان پاولوف اولین بار آنرا با نام شرطی سازی آزارنده یا یادگیری اجتناب معرفی کرده بود.

برای اینکه بدانیم سولمون و دانشجویانش دقیقا بر روی چه چیزی کار می کردند.

لازم است در ابتدا با مفاهیمی مانند شرطی سازی آزارنده و یادگیری گریز و اجتناب آشنا شویم.

شرطی سازی آزارنده یا یادگیری اجتناب چیست؟

در این شرطی سازی از رویدادهای منفی یا آزارنده، مانند شوک الکتریکی در شرطی‌سازی استفاده می‌شود.

از رویدادهای آزارنده برای تضعیف یا خاموشی پاسخ (تنبیه) یا برای یادگیری پاسخی جدید(گریز یا اجتناب)، استفاده می شود.

گریز و اجتناب چیست؟

وقتی کودکی یاد می‌گیرد شیر آب‌گرم را ببندد تا جریان آب داغ به‌داخل وان حمام متوقف شود.

در حقیقت یاد گرفته است از محرک آزارنده(آب داغ) بگریزد و این نوع یادگیری، یادگیری گریز (فرار از محرک آزارنده) نامیده می شود.

در عوض وقتی که یاد می گیریم از شروع رویداد آزارنده جلوگیری کنیم. برای مثال، یاد می‌گیریم وقتی چراغ راهنما قرمز است، توقف کنیم.

تا دچار سانحه (یا جریمه) نشویم، در حقیقت یاد گرفته ایم.

از محرک آزارنده(سانحه یا جریمه) پیشگیری و اجتناب کنیم و این نوع یادگیری را یادگیری اجتناب می نامند.

یادگیری گریز غالباً پیش از یادگیری اجتناب روی می‌دهد.

آزمایش زیر این مطلب را روشن می‌کند:

موشی را در جعبه‌ای قرار می‌دهیم که از دو محفظه که توسط مانعی از هم جدا شده اند، تشکیل شده است.

ابتدا صوتی هشداردهنده به‌صدا درمی‌آید و پنج ثانیه بعد به کف آن محفظه جریان برق وصل می‌شود.

برای رهائی از شوک الکتریکی، موش باید از روی مانع به محفظه دیگر جعبه بپرد.

در ابتدا، حیوان فقط با آغاز شوک الکتریکی از روی مانع می‌پرد؛ در این مرحله یادگیری گریز صورت گرفته است.

اما با ادامه تمرین می‌آموزد که با شنیدن صوت هشداردهنده از روی مانع بپرد و درنتیجه از شوک الکتریکی اجتناب کند.

این همان چیزی است که یادگیری اجتناب نامیده می‌شود.

سولومون و دانشجویانش آزمایشاتی مشابه موارد بالا را بر روی سگ ها انجام می دادند و در این آزمایشات حیوانات یاد می گرفتند.

به راحتی از محرک دردناک اجتناب یا پیشگیری کنند. اگرچه در حال حاضر مشاهده چنین پدیده ای کاملا طبیعی به نظر می رسد و ممکن است.

سئوالی را در ذهن ما ایجاد نکند ولی همین پدیده به نظر ساده در آن زمان به یک معمای بزرگ تئوریکال تبدیل شده بود!

براساس تئوری های آن روزگار، برای یادگرفتن یک پاسخ، یک رویداد لازم است.

که آن پاسخ را تقویت کند. برای پاسخ گریز روشن است که تقویت کننده، نبود شوک الکتریکی است.

ولی تقویت کننده برای پاسخ اجتناب چیست؟

باز هم نبود شوک الکتریکی؟! نبود شوک الکتریکی که یک رویداد محسوب نمی شود!

اگر نبود یا فقدان شوک الکتریکی می تواند یک پاسخ را تقویت کند، پس باید بپذیریم که چون در خارج از آزمایشگاه، شوک الکتریکی وجود ندارد می بایست.

تمامی رفتارهای طبیعی حیوان اعم از جستجوی غذا، دویدن و … را نیز تقویت کند!

بسیار روشن است که در عمل چینین چیزی واقعیت ندارد و خنده دار به نظر می رسد.

مشکل اصلی برای محققان مخصوصا رفتارگراها در آن زمان این بود که نمی توانستند بروز یک رفتار را با چیزی که یه رویداد محسوب نمی شد، توضیح دهند.

سولومون و شاگردانش برای حل این معما، تئوری دو مرحله ای را مطرح کرده بودند و آزمایشاتی در جهت اثبات تئوری اشان انجام می دادند.

این تئوری دومرحله ای عنوان می کرد که در یادگیری اجتنابی، تقویت کننده گریز در حقیقت، فقدان شوک الکتریکی نیست بلکه ترس است.

به این صورت که در مرحله اول، شرطی سازی کلاسیک صورت می گیرد و حیوان یاد می گیرد در مقابل هشدار، پاسخ ترس نشان دهد.

و در مرحله دوم شرطی سازی عامل صورت می گیرد و حیوان یاد می گیرد با پریدن از روی مانع، رویداد آزارنده یعنی ترس را از بین ببرد.

این تئوری عنوان می کرد که حیوانات یاد نمی گیرند اجتناب کنند.

چیزی که یاد می گیرند و اجتناب نامیده می شود همان گریز است. و در حقیقت حیوان یاد می گیرد از ترس بگریزد نه اینکه اجتناب کند!

سولومون و شاگردانش آزمایشی سه مرحله ای طراحی کرده بودند که تئوری ای دو مرحله ای شان را در یادگیری اجتناب اثبات کنند.

آنها می خواستند در قدم اول به هدف شرطی سازی کلاسیک، همراه با شوک الکتریکی یک چراغ را روشن کنند تا حیوان با روشن شدن چراغ بترسد.

در قدم دوم و در محیطی دیگر قبل از شوک الکتریکی، صدا پخش کنند.

تا حیوان یاد بگیرد با پخش صدا از روی مانع بپرد و یادگیری اجتناب اتفاق بیافتد.

وقتی قسمت دوم با موفقیت انجام شود، قسمت سوم آزمایش انجام خواهد شد.

و سئوال این است که: آیا در آزمایش سوم با روشن شدن چراغ (که در مرحله اول به آن شرطی شده بود) حیوان از روی مانع می پرد و اجتناب می کند یا نه؟

اگر با روشن شدن چراغ حیوان بپرد ثابت می شود که اجتناب همان گریز است.

وگرنه اثبات خواهد شد که اجتناب یک یادگیری جدید و جدا از گریز است.

راسل لیف و بروس اورمایر تصمیم گرفتند که این آزمایش را انجام دهند.

آنها مشکلات زیادی در انجام آزمایش داشتند. مشکل این بود که پس از شرطی سازی کلاسیک زمانیکه حیوانات را با یادگیری اجتناب روبرو کردند.

اغلب آنها نمی توانستند یاد بگیرند که اجتناب کنند و این غافلگیرکننده بود چون چنین یادگیری به صورت کلاسیک معمولا باید به سرعت اتفاق می افتاد.

آنها بدون توجه به این نکته تلاش می کردند راهی برای اثبات تئوری خود پیدا کنند و پس از مدتی راه حل را پیدا کردند.

و راه حل این بود که مرحله اول و دوم را جابجا کنند یعنی اول اجتناب را یاد بدهند و بعد شرطی سازی کلاسیک انجام دهند.

به این شیوه، مشکل حل شد و آزمایش را با موفقیت انجام دادند.

به نظر می رسید که شرطی سازی کلاسیک با یادگیری گریز و اجتناب تداخل می کند.

برای محققانی که به شدت متعهد به آزمایش دقیق تئوری دو مرحله ای بودند.

این جابجا کردن مراحل برای انجام آزمایش جا نمی افتاد و قابل قبول نبود و یک مشکل متدولوژیک در تحقیق محسوب می شد.

این موضوع برای دانشجویی به نام مارتین سلیگمن در آزمایشگاه سولومون و دانشجوی دیگری در آزمایشگاه گلیتمن بنام استیون مایر از انجام خود آزمایش جالبتر بود.

و برای آنها سئوالات بی پاسخی مطرح شده بود؛ از جمله اینکه:

شوک الکتریکی که در حین شرطی سازی به حیوانات داده میشود چگونه در یادگیری های بعدی اختلال ایجاد میکند؟

چراوقتی برای سگ هایی که قبلا در معرض شوک های الکتریکی غیر قابل اجتناب قرار گرفته اند؛ امکان فرار را فراهم می کنند.

سگ ها هیچ گونه تلاشی برای فرار از چنین موقعیت آزاردهنده ای نمی کنند؟

آیا غیرقابل اجتناب بودن شوک های الکتریکی در شرطی سازی کلاسیک و مرحله اول می توانست نقشی در این عدم یادگیری در مرحله دوم داشته باشد؟

برای پاسخ به پرسش های خود، سلیگمن و مایر آزمایشی دو مرحله را طراحی و اجرا کردند.

ادامه درماندگی آموخته شده

در مرحله اول آزمایش، سه گروه از سگ ها را به روش پاولوف مورد مطالعه قرار دادند. گروه اول سگ هایی بودند که بعد از مدتی مهار، آزاد شدند.

قفس سگ های گروه دوم و سوم به صورت موازی توسط جریان الکتریکی به هم مرتبط شده بود.

به این صورت که وقتی یک سگ از گروه دوم به وسیله شوک الکتریکی در معرض درد قرار می گرفت.

یک سگ از گروه سوم هم به همان شدت و مدت، شوک الکتریکی دریافت می کرد.

با این تفاوت که سگ گروه دوم می توانست با فشار دادن یک اهرم جریان الکتریکی را قطع کند ولی اهرم سگ گروه سوم کار نمی کرد.

و باعث قطع جریان برق و شوک الکتریکی نمی شد.

و به این ترتیب برای سگ گروه سوم به نظر می رسید که شوک های الکتریکی به صورت تصادفی قطع می شوند.

چون در حقیقت این سگ گروه دوم بود که باعث قطع شوک می شد.

و برای سگ های گروه سوم، شوک الکتریکی اجتناب ناپذیر به نظر می رسید.

در قسمت دوم آزمایش، سگها درون قفس هایی قرار داده شدند.

که فضای آن با یک مانع کوتاه به دو قسمت تبدیل شده بود. کف قفس فقط در یک طرف مانع، قابلیت شوک دهی با جریان الکتریکی داشت.

و سگ ها می توانستند برای فرار از این شوک به سمت دیگر مانع بپرند و فرار کنند.

سگ های گروه سوم که در آزمایش اول، شوکهای غیرقابل اجتناب را تجربه کرده بودند.

بدون اینکه تلاشی برای فرار از شوک های الکتریکی انجام دهند در گوشه ای کز می کردند و به آرامی زوزه می کشیدند.

به نظر سلیگمن و مایر، این سگ ها آموخته بودند که درمانده باشند و نشانه هایی از افسردگی مزمن را از خود بروز می دادند.
سلیگمن و مایر بر پایه همین آزمایشات، در سال ۱۹۶۷ مفهوم درماندگی آموخته شده را مطرح کردند.
و آنرا علت تداخل در یادگیری گریز در آزمایشات دانستند.

و افزودند که سگ ها بعد از دریافت شوک های غیرقابل اجتناب در مرحله اول آزمایش در مرحله دوم آزمایش از شوک ها فرار نکردند.

چون یاد گرفته بودند قطع شوک الکتریکی مستقل از پاسخی بود که آنها می دادند .

جالب است بدانیم که اصطلاحاتی مانند: کنترل و فقدان کنترل که در حال حاضر واژه هایی آشنا به نظر می رسند.

در دهه شصت و اوایل دهه هفتاد میلادی وجود نداشتند و در متون علمی آن زمان به کار برده نمی شدند.

ظهور این واژه ها را پنج سال بعد در سال ۱۹۷۲ و در مقاله ای از سلیگمن تحت عنوان درماندگی آموخته شده است.

و در رابطه با اثر روانشناختی و رفتاری رویدادهای آسیب زننده غیرقابل کنترل می بینیم.

در این مقاله سلیگمن با مطالعه سگ هایی که در معرض شوک الکتریکی غیرقابل اجتناب قرار گرفته اند و دچار درماندگی آموخته شده شده اند.

درمی یابد که سگ ها قبل از اینکه تلاشی برای اجتناب از شوک الکتریکی نشان دهند، زوزه می کشند، می نشینند.

می خوابند به آرامی ناله می کنند تا زمانیکه شوک الکتریکی قطع شود. به نظر می رسید که این سگ ها منفعلانه تسلیم شده اند.

و وجود شوکهای الکتریکی را پذیرفته اند.

در آزمایشات موفق بعدی همین سگ ها در مقابل هر مقدار شوک الکتریکی که مطالعه کنندگان وارد می کردند.

تلاشی برای فرار نداشتند. رفتارهای عجیب و غریب دیگری نیز در این سگ ها دیده می شد.

از جمله اینکه در ابتدای مرحله دوم آزمایش گاهی از مانع می پریدند و فرار می کردند.

ولی در کمال تعجب بر می گشتند تا شوک بگیرند.

آنها احتمال نقش رویداد های غیرقابل کنترل را در افسردگی انسان ها مطرح کردند و اشاره کردند که:

اگرچه در طبیعت رویدادهایی اتفاق می افتند.

که ما می توانیم آنها را کنترل کنیم ولی خیلی رویدادها هستند.

که نمی توانیم هیچ کاری در برابر آنها انجام دهیم.

چنین رویدادهای غیرقابل کنترلی می توانند موجودات را ضعیف کنند.

و باعث ایجاد انفعال در برابر آسیب، ناتوانی در یادگیری پاسخ مؤثر، استرس در حیوانات و احتمالا افسردگی در انسان ها شوند.

دو سال بعد یعنی در سال ۱۹۷۴ وجود درماندگی آموخته شده در انسان ها مشابه حیوانات، توسط هیروتو مورد مطالعه قرار گرفت و به اثبات رسید .

در سال ۱۹۷۶ سلیگمن و مایر بر پایه مطالعات خود و دیگران، مطرح کردند.

که درماندگی آموخته شده سه قسمت انگیزشی ، شناختی و احساسی دارد و آنها را تحت تأثیر قرار می دهد.

و در درماندگی آموخته شده ارگانیسم در حقیقت یادگرفته است.

که پاسخی که به محرک آزاردهنده می دهد مستقل از نتیجه ای است که دریافت می کند.

و در حقیقت از نظر شناختی: توقعش اینست که رفتارهایش بی نتیجه و نا امید کننده است.

از نظر انگیزشی: وقتی به این باور رسیده است که هیچ پاسخی منجر به نتیجه مثبت نخواهد شد.

هیچ رفتاری را شروع نمی کند که بخواهد موقعیت را تغییر دهد.

و دست آخر از نظر احساسی: احساسش در نتیجه غیر قابل کنترل بودن موقعیت شکل می گیرد .

بازنگری در تئوری اولیه درماندگی آموخته شده و فرمولبندی تازه آن:

در مطالعات بعدی مشخص شد.

که واکنش انسان ها در برابر موقعیت هایی که باعث درماندگی آموخته شده می شوند. گوناگون است.

و چنین موقعیت هایی لزوما در تمامی انسان های مورد مطالعه، منجر به درماندگی آموخته شده نمی شود.

پس تئوری اولیه درماندگی آموخته شده دو مشکل عمده داشت.

اولین مشکل این بود که نمی توانست.

بین رویداد هایی که نتایج آن برای همه افراد غیرقابل کنترل به نظر می رسد.

و رویدادهایی که تنها برای عده ای غیرقابل کنترل است، تمایزی قایل شود.

و مشکل دوم این بود که توضیحی برای این نداشت.

که درماندگی آموخته شده چه مواقعی عمومیت دارد.

و چه مواقعی اختصاصی است، چه موقع حاد و چه موقع مزمن است.

این مشکلات در تئوری اولیه درماندگی آموخته شده باعث شد.

سلیگمن و آبرامسون در سال ۱۹۷۸ تغییراتی در تئوری اولیه ایجاد کنند و سبک اسناد را به آن بیافزایند.

اِسناد و سبک اسناد چیست؟

فرایندی که از طریق آن در پی کسب اطلاعات درباره فهم چرایی رفتار و وقایع برمی‌آییم “اسناد” نامیده می‌شود.

روشی که افراد برای توضیح علت یک رویداد غیرقابل کنترل بکار می برند، توسط آبرامسون سبک اسناد نامیده شد.

سبک اسناد که سایر محققین به آن سبک توضیحی هم می گویند.

اشاره به شیوه هایی دارد که افراد، علل رویدادها را با آن برای خود توضیح می دهند.

و در حقیقت افراد علل رویدادها را از سه جنبه بررسی و اسناد می کنند:

جنبه شخصی (درونی در برابر بیرونی ):

این قسمت شامل توضیح، منشاء علت یک رویداد توسط شخص است.

و بسته به اینکه شخص علت یک رویداد را به خود و عوامل درونی یا به دیگران و عوامل بیرونی نسبت می دهد.

به درونی یا بیرونی تقسیم می شود. وقتی اتفاقی می افتد.

عده ای ممکن است خودشان را عامل آن اتفاق بدانند.

این افراد علت چنین اتفاقی را درونی سازی می کنند.

و درماندگی اشان با عزت نفس پایین همراه خواهد بود.

به عنوان مثال: “من تنبلم و امتحان ریاضی را خراب می کنم”.

در برابر “آنها امتحان ریاضی سختی گرفته بودند”

جنبه پایایی (پایدار در برابر ناپایدار ):

این قسمت شامل توضیح، گستره زمانی اثرات یک رویداد توسط شخص است.

عده ای ممکن است رویدادی را برای همیشه غیرقابل تغییر در نظر بگیرند.

این افراد درماندگی اشان مدت زمان زیادی طول خواهد کشید مانند: “من هرگز در امتحانات ریاضی موفق نخواهم بود.

” در برابر “تا زمانیکه معلم خصوصی نگیرم در امتحانات ریاضی موفق نخواهم بود .”

جنبه فراگیری (سراسری در برابر موضعی ):

این قسمت شامل توضیح، گستره اثرات مکانی یک رویداد توسط شخص است.

عده ای ممکن است در نظر بگیرند.

که یک موقعیت سراسر زندگی را در بر می گیرد.

مانند: “اگر کارم را از دست بدهم نابود خواهم شد”.

و عده ای دیگر اثر یک رویداد را تنها در جنبه خاصی از زندگی اشان در نظر می گیرند.

مانند: “اگر کارم را از دست بدهم برای پیدا کردن کار جدید به سختی می افتم.”

بر اساس تئوری جدید درماندگی آموخته شده، سلیگمن عنوان کرد:

درماندگی آموخته شده

وقتی مردم با یک رویداد غیر محتمل برخورد می کنند، درماندگی اشان را به یک علت ارتباط می دهند.

این علت می تواند پایدار یا ناپایدار، سراسری یا موضعی و درونی یا بیرونی باشد.

نوع ارتباطی که شخص بین رویداد و علت آن برقرار کرده است می تواند.

درماندگی آموخته شده را از نظر مزمن یا حاد بودن، سراسری یا موضعی بودن و اینکه آیا درماندگی با عزت نفس پایین همراه خواهد بود.

یا نه تحت تأثیر قرار دهد. افرادی که عموما تمایل به سرزنش خود برای اتفاقات منفی دارند معتقدند.

چنین وقایعی به صورت نامحدود ادامه پیدا می کند و اجازه می دهند.

چنین وقایعی قسمت های زیادی از جنبه های زندگی اشان را در بر بگیرد چیزی را نشان می دهند.

که به آن سبک اسناد بدبینانه گفته می شود.

برعکس افرادی که دیگران را به خاطر وقایع منفی سرزنش می کنند.

و معتقدند چنین وقایعی به زودی پایان می یابد و اجازه نمی دهند.

بر جنبه های زیادی از زندگی اشان تأثیر بگذارد چیزی را نشان می دهند.

که به آن سبک اسناد خوش بینانه گفته می شود.

سلیگمن و آبرامسون عنوان کردند:

که سبک اسنادهای خاصی منجر به درماندگی آموخته شده و افسردگی می شوند.

و مطرح کردند؛ فردی که درماندگی اش را به موقعیت های درونی، پایدار و سراسری ربط می دهد.

بیشتر تمایل به افسردگی دارد.

و افرادی که اعتقاد دارند درماندگی ایشان مرتبط با موقعیت های بیرونی، ناپایدار و منحصر به فاکتورهای خاص است.

تمایل کمتری به افسردگی دارند.

آنها همچنین عنوان کردند:

که افسردگی براساس تئوری جدید درماندگی آموخته شده، از چهار جنبه گسترش پیدا می کند.

و برای هر جنبه یک استراتژی درمانی معرفی کردند. و به صورت خلاصه نوشتند:

افسردگی وقتی گسترش می یابد که:

۱- احتمال عواقب مثبت، کم و احتمال عواقب بد، زیاد است.
۲- عواقب اگر مثبت باشند، بهترین و اگر بد باشند، بدترین در نظر گرفته می شوند.
۳- انتظار عواقب غیرقابل کنترل وجود دارد.
۴- عواقب غیرقابل کنترل به فاکتورهای درونی، پایدار و فراگیر پیوند زده می شود.

برای این چهار جنبه، چهار استراتژی درمانی هم وجود دارد:

۱- احتمال عواقب را تغییر دهید.

احتمال اتفاقات بد را در محیط اطراف کاهش و احتمال اتفاقات خوب را در محیط اطراف افزایش دهید.

قسمتی از این تغییر به عهده سازمان های مددکاری است.

به عنوان مثال: فراهم کردن مسکن، کاریابی، تجویز دارو در جهت کاهش درد، فراهم کردن عصا یا پروتز

۲- مبالغه در عواقب بد را با کاهش بدی اشان و مبالغه در عواقب خوب را با کاهش خوبی اشان متعادل کنید.

به عنوان مثال: اینکه شاگرد اول نشدی به معنای پایان دنیا نیست. تو هنوز شاگرد زرنگی محسوب می شوی

۳- توقع غیرقابل کنترل بودن را به قابل کنترل بودن تغییر دهید.

به عنوان مثال آموزش مهارتهای زندگی و اجتماعی

۴- سبک اسناد برای شکست را به فاکتورهای بیرونی، موقتی و خاص و سبک اسناد برای موفقیت را به فاکتورهای درونی، دائم و فراگیر تغییر دهید.

به عنوان مثال: سیستم، موقعیت های کاری کمی را به زنان اختصاص داده است. شما آدم بی کفایتی نیستید .

در نهایت با بازنگری و تغییرتئوری اولیه درماندگی آموخته شده و افزودن سبک اسناد و همچنین استراتژی درمانی برای تغییر سبک اسناد در درمان افسردگی، شاخه

جدیدی از روانشناسی به نام روانشناسی مثبت پا به عرصه وجود گذاشت.

درماندگی آموخته شده در اعتیاد:

درماندگی آموخته شده

در اعتیاد از دو بعد قابل بررسی است:

۱- ارتباط درماندگی آموخته شده با اعتیاد از نظر دانش عصب شناسی
۲- ارتباط درماندگی آموخته شده با اعتیاد از نظر مطالعات بالینی

رای دیدن ادامه مطلب لازم است درمانگر اعتیاد باشید و به سایت وارد شوید.

برای بررسی ارتباط درماندگی آموخته شده با اعتیاد از نظر دانش عصب شناسی لازم است.

در ابتدا پدیده اثر ضد درد استرس را بشناسیم.

درماندگی:اثر ضد درد استرس به کاهش درد بعد از قرارگرفتن در معرض استرس اطلاق می شود.

که بر اساس نوع استرس، سیستم های مهار درد اپیوئیدی(مخدرهای درون زا مانند آندورفین ها) و غیر اپیوئیدی در شکل گیری آن نقش دارند.

در مورد ارتباط اثر ضد درد استرس با درماندگی آموخته شده از یک سو و ارتباط اثر ضد درد استرس با اعتیاد از سوی دیگر مطالعات زیادی انجام شده است.

و شاید بیشترین نقطه مشترک درماندگی آموخته شده و اعتیاد از نظر دانش عصب شناسی در بررسی اثر ضد درد استرس باشد.

ارتباط مخدرهای درونزا و گیرنده هایشان (که در قسمت مهار درد اپیویدی اثر ضد درد استرس نقش دارند).

با اعتیاد به صورت گسترده مطالعه و به اثبات رسیده است .

در مورد ارتباط اثر ضد درد استرس با درماندگی آموخته شده نیز مطالعات زیادی انجام شده است.

ولی تقریبا تمامی این مطالعات بر روی حیوانات صورت گرفته است.

اکثر قریب به اتفاق بررسی های صورت گرفته، درگیری مخدرهای درون زا در درماندگی آموخته شده و اختلال در یادگیری گریز را مورد تأیید قرار داده اند.

و اختلافی بین مطالعات انجام شده در زمینه تأیید ارتباط درماندگی آموخته شده و مهار اپیوئیدی به چشم نمی خورد.

تنها اختلافی که در این بررسی ها وجود دارد.

نقش مخدرهای درون زا در القاء و شروع درماندگی آموخته شده است.

در حالیکه مطالعات زیادی ارتباط مخدرهای درون زا را در شروع درماندگی آموخته شده را مورد تأیید قرار داده اند.

مطالعاتی هم هستند که چنین ارتباطی را رد کرده اند.

نکته دیگری که در این مطالعات ممکن است برای درمانگران اعتیاد دارای اهمیت باشد.

بررسی نقش نالوکسان و نالتروکسان در کاهش درماندگی آموخته شده است.

درماندگی آموخته شده با اعتیاد (ارتباط) از نظر مطالعات بالینی:

مقالات محدودی در مورد ارتباط درماندگی آموخته شده با مصرف مواد و اعتیاد وجود دارند.

بطوریکه برای جستجوی همین مطالعات محدود بهتر است.

از کلیدواژه های سبک اسناد، کنترل یا فقدان کنترل در کنار واژه اعتیاد یا مصرف مواد استفاده کنیم.

درماندگی آموخته شده

در معتادان به کوکائین بیشتر از معتادان به الکل گزارش شده است.

این میزان در معتادان به الکل معادل میزان درماندگی آموخته شده در بیماران بیکاری است که از ام اس رنج می برند.

و بیشتر از بیمارانی است که دچار ضایعه نخاعی هستند.

میزان درماندگی آموخته شده در معتادان به کوکائین علاوه بر موراد ذکر شده در مورد معتادان به الکل، بیشتر از بیمارانی است.

که به خاطر کانسر تحت درمان هستند یا دیالیز می شوند .

بررسی ها نشان می دهد که وقایع غیر قابل کنترل در زندگی می تواند.

احتمال مصرف مواد در آینده را پیش بینی کند.

و افرادی که این عدم کنترل نسبت به وقایع را به عوامل درونی ربط می دهند.

و به اصطلاح سبک اسناد بدبینانه دارند.

بیشتر از افرادی که چنین عدم کنترلی را به عوامل بیرونی ربط می دهند و سبک اسناد خوش بینانه دارند.

به سمت مصرف مواد می روند. همچنین، بررسی های دیگر نشان می دهند.

که میزان کنترل رفتاری بر روی رویدادهای ناخوشایند و استرس، تأثیر مستقیمی بر روی خاموشی رفتارهای مواد جویانه در مصرف کوکائین دارد.

علاوه بر اینکه نوع سبک اسناد می تواند در مصرف مواد در آینده نقش داشته باشد.

در مطالعه دیگری بررسی ها نشان داده است که جوانان معتاد در مقایسه با جوانان غیر معتاد، سبک اسناد بدبینانه تری دارند.

و به نسبت بیشتری به درماندگی آموخته شده مبتلا هستند.

این در حالیست که میزان درماندگی آموخته شده با دفعات اقدام به قطع مصرف، ماندگاری در درمان و نتایج درمانی، مرتبط بوده است.

این پژوهش ها لزوم توجه بیشتر به مسائل شناختی و روانشناختی معتادان را در امر درمان و پیشگیری مطرح کرده اند .

نتایج یک مطالعه که رفتاردرمانی ساختاریافته را با درمان حمایتی مقایسه کرده است نشان می دهد که:

رفتار درمانی برای افرادی که در مورد مصرف موادشان بیشتر درمانده هستند نتایج بهتری دارد.

و در عوض شرکت در گروه های حمایتی برای افرادی که درماندگی کمتری داشته باشند مناسب تر است. این مطالعه پیشنهاد می کند.

افرادی که درماندگی کمتری دارند فقط نیاز به حمایت و دلگرمی برای تغییر دارند.

در حالیکه افراد با درماندگی بیشتر نیاز به مهارت های جدید و تغییرات بیشتر درسبک زندگی برای کاهش مصرف مواد دارند.

بحث و نتیجه گیری:

درماندگی آموخته شده
(ارنباط سبک اسناد)،افسردگی و همچنین اعتیاد و مصرف مواد، و توجه به استراتژی های چهارگانه مطرح شده توسط سلیگمن برای تغییر
سبک اسناد، مخصوصا استراتژی اول، دامنه مداخلات درمانگران و مراکز درمانی را گسترده تر می کند.

و فلسفه وجود و لزوم تقویت نهادهای مددکاری، در جامعه و مراکز درمانی را، آشکار می نماید.

وقتی رویدادهای خوب و مثبت در محیط اطراف بیمار می تواند به تغییر سبک اسناد وی از بدبینی به خوش بینی کمک کند.

محیط اطراف بیمار و هرچه در آن است از جمله خانواده، اطرافیان، جامعه و محیط درمانی با درمان بیمار پیوند می خورند.

توانمندسازی خانواده و اطرافیان بیمار در جهت حل مشکلاتشان و تغییر محیط می تواند. بروز رویداد های خوب را در اطراف بیمار بالا ببرد.

و آموزش مهارت های زندگی و پیش گیری از عود و شرکت در جلسات حمایت اجتماعی در جهت کسب مهارت های اجتماعی می تواند.

باور غیرقابل کنترل بودن رویدادهای اطراف را ضعیف کند.

اگرچه مطالعات محدودی در زمینه ارتباط درماندگی آموخته شده و اعتیاد وجود دارد.

ولی ارتباط تنگاتنگ درماندگی آموخته شده با افسردگی و شیوع قابل توجه افسردگی در بین مصرف کنندگان مواد بر اساس مطالعات مختلف و همچنین هم پوشانی
استراتژی های درمانی برای تغییر سبک اسناد با تکنیک های مصاحبه انگیزشی که در جهت بالا بردن خودکارآمدی استفاده می شوند.

درماندگی آموخته شده و لزوم آشنایی با آن:

لزوم آشنایی درمانگران اعتیاد با بحث درماندگی آموخته شده و گنجاندن آن در مباحث آموزشی احساس می شود.

اگررفتارها و مشکلات مرتبط با اعتیاد را به عنوان محرک های آزاردهنده برای خانواده و اطرافیان در نظر بگیریم.

احتمال شیوع زیاد درماندگی آموخته شده در خانواده و اطرافیان مصرف کنندگان مواد وجود دارد.

متأسفانه مطالعه جامع و قابل استنادی در این مورد یافت نشد.

نویسنده: دکتر سعید کفراشی، مؤسس و مسئول فنی مرکز درمان اعتیاد آینده

خلاصه این مقاله در نهمین شماره فصلنامه طب اعتیاد تحت عنوان: تکرار رنج، درماندگی آموخته شده و راه های مقابله با آن در اعتیاد چاپ شده است.

کلید واژه ها:

 

  •  اعتیاد
  •  ترک اعتیاد آینده
  •  درماندگی آموخته شده
  •  درماندگی آموخته شده و راه های مقابله با آن در اعتیاد
  •  دکتر سعید کفراشی
  •  رنج مکرر
  •  شماره نهم
  •  فصلنامه طب اعتیاد
  •  کلینیک ترک اعتیاد آینده
  •  ترک اعتیاد
  •  درمان اعتیاد
  •  بهترین روش ترک تریاک
  •  درماندگی
  •  درمانده
  •  ترک آسان
  •  ترک سریع
  •  ترک سریع متادون
  •  ترک سریع ب۲
  •  بوپرنورفین
  •  فلورا قربانی اعتماد

 

امتیازدهی به این مطلب

امتیاز بازدیدکنندگان

User Rating: ۱٫۵۵ ( ۱ votes)
ترک اعتیاد در منزل در سایت www.aayandeh.net

درباره‌ی دکتر سعید کفراشی

پزشک درمانگر اعتیاد و مسئول فنی مرکز درمان سوء مصرف مواد آینده

همچنین ببینید

ماری جوانا

در مورد تاریخچه مصرف ماری جوانا چه می دانید؟

تاریخچه مصرف ماری جوانا مصرف ماری جوانا به سال های قبل از میلاد بر می …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

8 + 16 =