با سلام و عرض ادب
بدون مقدمه میرم سر اصل مطلب . خواهرم از سن بسیار کم شاید پنجم دبستان یا اول راهنمایی دوست پسر داشت این روابطش با جنس مخالف زیاد بود و با اینکه بچه آخر خانواده بود و به شدت مورد توجه پدرم بود و هنوز وارد دبیرستان نشده بود که تو اتاقش قرصهای ضد بارداری پیدا کردیم و دفعات مکرری به روانپزشک مراجعه کردیم ولی نتیجه نداشت . پدرم فوت کرد و متاسفانه اونم روز به روز بدتر شد و مادرم درکل رفتار خوبی باهاش نداره و همیشه جلوی همه باهاش بدرفتاری میکنه هرقدر هم من و خواهرهای دیگم باهاش حرف زدیم تغییری نداره . خواهر کوچیکم هر روز به یک بهانه ای میرفت خونه دوستاش و نمیومد و حالا به جایی رسیده که یک هفته یک هفته بی خبر میره و خونه نمیاد فکر میکنم معتاد باشه و نمی دونم به چی ولی همینکه دو روز تو خونه بند نمیشه ……………. نمیدونم چیکار کنم الان 20 سالشه خیلی آروم و کم حرف شده.
میترسم کوچکترین چیزی باهاش مطرح کنم و بره و دیگه به کل فراری بشه و لطفا کمکم کنید
با سلام
به نظر می رسد شما با تکیه بر چنین ترس غیرمنطقی از ابراز صادقانه نگرانی خود در مورد وضعیت خواهرتان طفره می روید.تا زمانیکه ترس شما مانع از برقراری ارتباط موپر با خواهرتان شود در این وضعیت تغییری رخ نخواهد داد.