سلام خسته نباشید
من تا سال سوم دبیرستان بی اغراق جزو بهترین دانش آموزان شهرم بودم نه تنها در درس بلکه حتی در کارهای فرهنگی و مسابقات هنری حفظ قرآن و نهج البلاغه و خلاصه به اصطلاح هم خرخون و هم بچه مثبت و مذهبی افراطی بودم . تااینکه ترم اول پیش دانشگاهی بودم که معتاد شدم و کم کم نمراتم ضعیف شد و کم کم همه ی همکلاسیهام و معلمان تعجب شاخ در آوردند که چطور شده ؟
این نکته خیلی شاید برای شما مهم باشه که من هیچ دوست خلافی نه داشته ام و نه دارم و اصلا از آدمهای معتاد و خلافکار حتی همین حالاکه خودم هم معتادم متنفرم خوب حتما میپرسین چرا این طور آدمی با این طرز فکار و سابقه معتاد شده ؟ پاسخ : من خیلی اتفاقی از طریق مادرم که تا قبل از اعتیادم بهترین دوست من بود معتاد شدم خیلی ناخواسته .
عمل جراحی داشتم و بعد از عملم مادر معتادم (البته مادر من گرچه معتاد است اما من هرگز ایشون رو به خاطر اعتیادشون مقصر نمیدونم چون بار زندگی و مخارج زندگی ما کلا به دوش مادرم بوده و هست و من اعتقاد دارم که اعتیاد لازمه ی آرامش مادرم هست پس نوش جونش چونکه واقعا رنج کشیده بوده و هست وخواهد بود )داشتم میگفتم من بعد از عمل جراحی گوشم برای اینکه درد گوشم کمتر بشه مادرم یه کم به من دود داد که ……
امتحان کنکور رو با اینکه هیچی نخونده بودم رتبه خوب آوردم گرچه همه ی معلمان و همه ی همکلاسیهام و خویشان نزدیک و والدینم تعجب کردند دوباره سال دیگه هم امتحان کنکور دادم اما باز هم همون رتبه نسبتا خوب . البته همکلاسی هایی که درسشون از من بدتر بود رتبه های دو رقمی و سه رقمی آورده بودند . اما من اون موقع می گفتم که مدرک فرقی نداره که واقعا هم یه بهونه بیشتر نبود .
هنوز هم وقتی که معلمان و آدمهایی که نبوغ و استعداد فوق العاده من رو توی درس خبر داشتن ازم میپرسن چکارکردی ؟ و چرا تو با این همه سوابق درخشانت این دانشگاه قبول شدی ؟ و از این جور سرزنش ها البته خیلی ها واقعا از ته دل برای من دلشون می سوخت نه اینکه بخوان اشک تمساح بریزن . چونکه من اعتقاد داشتم هر چیزی زکاتی داره و زکات علم یاد دادن اون به دیگران هست و به همین دلیل خیلی ها من رو آدم با اخلاقی می دونن و بیشتر به همین خاطر دلسوزی میکنند که چرا کسیکه خودش رتبه دو رقمی تحویل داده چرا خودش اینجوری شده ؟
الان جوانی 24 ساله و معتاد هستم که توانستم با قرصهای زیرزبانی که در کلینیکهای ترک اعتیاد تجویز میشود ترک کنم اما بعد از مدتی به همین قرص زیرزبانی معتاد شدم و الان حدود 5 ماه هست که از این قرص استفاده میکنم .
البته مصرف روزانه من نصف قرص یا سه چهارم این قرص است .
تااینکه دانشجو شدم و در اثر مصرف همین قرص لعنتی دو ترم دانشگاه رو خراب کردم . هویت اجتماعی خودم رو کاملا از دست دادم خودم رو گم کردم.
در این مدت سعی زیادی به ترک این قرص لعنتی گرفتم اما ترک این قرص واقعا از ترک مواد مخدر برایم دشوارتر شده است . در این 5 ماه اخیر واقعا افسردگی شدید گرفته ام و حتی ضعف حافظه و افکار مبهم هم سراغم می آید مثلا همش از خودم میپرسم که دلیل زندگی من چیه؟ ناامید شدم . به هیچ به هیچ چیز میل ندارم . کسی که علاقه زیادی به مطالعه و درس خواندن داشته واقعا هر موقع که می خوام برم سراغ کتابهای دانشجوییم افکاری مثل این که چرا باید درس بخونم و … خسته شدم چندین بار می خواستم خودکشی کنم اما خودم رو دلداری میدم که مطمئنا این نیز بگذرد .
خواهش میکنم زندگیم داره نابود میشه و من با اینکه چندین بار سعی به ترک گرفتم ترک این قرص اتفاق نیفتاده چونکه هر موقع که مصرفش رو میگذرام کنار
دست و مخصوصا پاهایم بی حس و خودم اعتقاد دارم کم خون هم میشم و افسردگی میاد سراغم و کاملا مزاجم به هم میریزه
به همون دکتر ترک اعتیادم مراجعه کردم اما فایده چندانی نداشته خواهش میکنم
قرص مورد مصرف : بوپرونورفین که روش نوشته شده B2
عوارض بعد از مصرف بنده به ترتیب : عدم تمرکز حواس ، منگ شدن ، پرت و پلا گفتن ، احساس افسردگی شدید ، و این آخر هم خواب شدید
خواهشا روشهای غیردارویی رو هم برام بنویسین
نجاتم بدین دارم به دره هولناکی سقوط میکنم .