
نويسنده: دكتر سعيد كفراشي
رفتار خانواده با فرد معتاد درجهت بهبودی، یکی از موضوعاتی است که دانستن آن می تواند در درمان و پیشگیری از اعتیاد نقش معجزه آسایی داشته باشد. نقش خانواده و اطرافیان در ادامه اعتیاد به قدری مهم است که همیشه گفته ام: اگر خانواده و اطرافیان بيمار در شروع اعتیادش مقصر نباشند در ادامه اعتیادش می توانند کاملا مقصر باشند!
متاسفانه بسیاری از خانواده ها تصور می کنند: اعتیاد یک عادت ساده است که با مصرف مواد شروع می شود و فرد معتاد از ترس علایم خماری و اذیت شدن قادر به قطع مصرف نیست و در صورتیکه ما به او کمک کنیم تا قطع مصرف کند و از لحاظ بدنی اذیت نشود با توجه به اینکه زندگی دردناک گذشته اش را بیاد می آورد درس عبرت خواهد گرفت و به سمت مصرف مواد بر نمی گردد!
براساس چنین تصور اشتباهی است که اطرافیان بیشترین انرژی و هزینه را در سمزدایی و قطع مصرف مواد صرف می کنند و توقع دارند چون فرد بعد از سم زدایی ( با روش های درمانی یا بستری شدن در کمپ یا خودسرانه ) دیگر دچار علایم خماری نمی شود و مشکلات جسمی ندارد اگر به سمت اعتیاد برگردد تنها دلیل آن بی غیرتی، بی ارادگی ، هوسبازی و بسیاری انگ های دیگر است! علی رغم تصوری که اکثر بیماران و خانواده های آنها دارند امروزه قسمت اول درمان اعتیاد که همان قطع مصرف مواد است به راحتی صورت می گیرد. ولی متاسفانه بیمار در قسمت اصلی درمان که همان بازتوانی و کسب مهارت برای برخورد درست با مشکلات است، کاملا تنها می ماند!
چیزی که باید آنرا فریاد بزنیم اینست که:
خانواده محترم، بیماری که قطع مصرف کرده است آسمان دلش آبی نشده و گل و بلبل برایش چهچه نمی زنند! چنین شخصی چشمش به تمام تخریب هایی که به علت اعتیاد صورت گرفته، باز شده و تمام مسئولیت هایی که تاکنون نادیده گرفته است مانند سیلی خروشان به سمتش در حرکتند!افسردگی و بسیاری از اختلالات پیدا و پنهان روانپزشکی یا روانشناختی و حتی اختلالات جسمی، بسیاری از توانایی ها و مهارت ها را از بیمار گرفته است!
وحشناکت تر از تمام اینها میل جدیدی به نام میل مصرف مواد را با خود همراه دارد بطوریکه در برخورد با کوچکترین مشکل یا شرایط مرتبط با مصرف مواد ( مانند رفتن در مکانی که در آنجا مصرف مواد داشته ) ممکن است بقدری دچار وسوسه و هوس مصرف مواد شود که تصورش برای ما غیر ممکن باشد.
کسب مهارت برای برخورد درست با این مشکلات هم زمانبر است هم نیاز به شرایط مساعد دارد و در نهایت ممکن است با موفقیت اندکی همراه باشد.
در بیشتر موارد دلسوزی ها و توقع های نابجا یا بصورت خلاصه برخورد نادرست خانواده و اطرافیان با این بیماری باعث می شود سرمایه های مالی و اخلاقی از بین برود، بنیان خانواده از هم بپاشد و فرد معتاد با تخریب بیشتر به رفتار خود ادامه دهد!
متاسفانه این واقعیتی است که در خانواده اکثر معتادان جامعه ما وجود دارد. تصور کنید اگر هر فرد معتاد بصورت مستقیم و غیر مستقیم زندگی حداقل پنج نفر از اطرافیان خود را فلج کند و اگر در جامعه چهار میلیون معتاد داشته باشیم حدود بیست میلیون نفر بخاطر اعتیاد زندگیشان فلج شده است!
با این مقدمه بحث آموزش خانواده بيماران معتاد را شروع می کنیم. و به عنوان گام اول شما بازدیدکننده گرامی ایمیل زیر را که در تاریخ 29/۱۱/1387 برای ما ارسال شده است به دقت مطالعه کنید و منتظر قسمت بعدی مطلب در چند روز آینده باشید...
با سلام خدمت شما دوستان بزرگوار و عزيز
قبل از گفتن هر چيز از شما عاجزانه تقاضاي كمك دارم ( پس كمكم كنيد)
من برادر بزرگتر يك معتاد هستم. خانواده ي ما از يك قشر متوسط يا بهتر بگم ضعيف بود. پدر من مهندس صنعت بود اما چون دوتا زن داشت نسبت به ما بي توجه بود وما را در همان سنين كودكي رها كرد تا حدي كه حتي مخارج مارو نمي داد و مادرم با كارگري ما رو بزرگ كرد و همين فشار هاي كاري و روحي باعث اعتياد مادرم به ترياك شد.
ما سه برادريم من و برادر كوچكم (حميد) به شدت از مواد مخدر گريزان بوده و هستيم اما برادر دوم من به اين جور كثافت كاريها گرايش داشت الان كه اين موضوع رو براي شما نقل مي كنم من ۲۷ سال دارم ازدواج كردم و مستقل زندگي مي كنم الحمدلله از اوضاع مالي نسبتا خوبي بر خوردارم و برادر كوچكترم (حميد)دانشجوي ترم آخر و داراي چند فروشگاه كامپيوتري هستیم. تا اينجا اينا رو گفتم تا با آشنايي از گذشته و دونستن حال بتونين بهتر راهنماييم كنيد.
مادر من الان حدود يكساله در سن ۵۵ سالگي اعتيادشو با كمك پزشك و استفاده از دارو كنار گذاشته و الحمدولله خيلي هم نسبت به قبل سرحالتره اما مشكل اصلي من برادر دومم احسانه اون به علت جو محله و دوستي با افراد نا سالم از سن ۱۴-۱۵ سالگي ترياك مصرف كرده حالا اگه چيز ديگه اي هم مصرف كرده باشه من بي اطلاعم هر چند بعيد مي دونم چيز ديگه اي مصرف كرده باشه اما الان ۱سال شايدم ۲ ساله كه كراك و آشغالهاي ديگه اي از اين قبيل كه ۹۵٪ كراكه مصرف مي كنه الان ۲۵ سالشه به خاطر همين مسائل حدود ۲-۳ ساله جدا از خانواده زندگي مي كرد و كارشم جوشكاريه رابطه برادر كوچيكم حميد با احسان خوب نيست اما احسان تك و توك به من سر ميزد و يا خونه ي ما ميومد.
از اونجايي كه احسان به دختر داييم كه ليسانس بازرگانيه علاقه داشت ۱ سال پيش براي اينكه بتونه با اون ازدواج كنه تصميم به ترك گرفت و حدود ۲ ماه خونه ما بود اما اين ترك بي نتيجه بود تا جايي كه از جانب خانواده داييم روش فشار اومد كه اگه واقعا قصد ازدواج داره اقدام كنه اين مسله رو هم بازگو كنم كه خانواده داييم در شهر ديگر ي سكونت دارن كه تا ما فاصله زيادي داره و از داستان اعتياد احسان بي اطلاع بودن حدود ۵ ماه پيش احسان به دفترم اومد و گفت قصد ترك داره منم ازش قول گرفتم اگه واقعا ترك كنه هر كاري از دستم بر بياد براش انجام بدم.
اونو به يه مركز بازپروري ( ان اي ) بردم ۱ ماه اونجا بود و از خانواده داييم خواستم يك ماه بهش فرصت بدن البته اونا همچنان از موضوع بي اطلاع بودن تو اين يه ماهي بهش سر ميزدم و لوازم مورد نيازشو تهيه مي كرده تا اينكه دورش تموم شد و ظاهرا هم تغيير كرده بود بعد از چند روز احسان به اتفاق مادرم به شهر داييم رفتن وبعد از چند روز مراسم عقد گرفتن البته نكته اي كه قابل بازگو هست اينه كه جواب آزمايشگاه تا دو بار درست در نيومد كه همين شك برانگيز بود قرار شد همونجا مشغول كار بشه(اينو هم بگم از اونجايي كه بهش قول داده بودم اگه ترك كنه كمكش ميكنم كليه هزينه ازدواجشو متحمل شدم) اما بعد از ۳ ماه گندش در اومد كه اونجا گند زده وآبروي مارو برده دختر داييم از من كمك خواست براي يك بار ديگه كمكش كنم به اصرار مادرم ودختر داييم(البته به ظاهر به اصرار اونا چون نمي خواستم احساس كنه هر وقت خواست ميتونه گند بزنه و منم اينجا كمكش ميكنم) اونو دوباره به كمپ بردم اما يه كمپ ديگه ۲۰روز اونجا بود گفتن ميتونه بياد بعد از اينكه اومد چند روزي خونه ما بودن كه خانومش موقع مصرف كراك تو دستشويي موچشو گرفت.
البته زيز بار نميرفت و ميگفت اين مال قبلا نه ديگه جاي بخشش نبود بهش گفتم از خونه من برو خانومش گفت من بر ميگردم و طلاق ميگيرم تو همين اوضاع من به كسري پول از دخلم شك كردم اول به نگهبان مجتمعي كه دفترم اونجا بود شك كردم موضوع احسان با اين مشكلاتي كه به وجود آورده بود مشكلات كاري خودم واين كسري پول از دخل ذهنمو درگير كرده بود شب موقع خواب يك لحظه به ذهنم خطور كرد نكنه احسان پول از دخل بر داشته آخه اون صبح ساعت ۷.۵به اسم كلاس ان اي از خونه بيرون ميرفت و ساعت ۹ بر ميگشت -پاساژ ساعت ۸ باز ميشد و من ساعت ۹ تازه ميرفتم سر كار تا صبح خوابم نبرد صبح به محض خروج احسان آژانس گرفتم وپشت سرش رفتم حدسم درست بود اون كليد يدكي هر ۳ تا دفتر منو بعلاوه كليد خونه ما و مادرمو داشت ديگه حتي بهش اجازه جمع كردن وسايلشو ندادم و انداختمش بيرون اما جايي نداشت كه بره رفت خونه مادرم اونجام حميد به مادرم گفت اون نميتونه اينجا بمونه!
اين حس من شايد براي شما قابل درك نباشه شايدم خيلي راحت بتونيد درك كنيد.
احسان و حميد شايد برادرمن باشن اما از اونجايي كه من پدر بي مسئوليتي داشتم نسبت به اونا احساس مسئوليت مي كردم و حالا برام سخت بود احسانو با همه ي اون كثافت كاريهاش بيرون كنم من حاضر بودم قسمتي از داراييمو بدم ولي احسان واقعا آدم شه بخاطر همين به مادرم گفتم اونو مجددا ببره كمپ وجوري كه خودش نفهمه هزينشو دادم.
از كاركنان كمپ كه پرسيدم چكار كنم گفتن رهاش كن ونسبت بهش بي توجه شو كه بفهمه ديگه كسي پشتش نيست. ديروز ۸۷.۱۱.۲۶ از كمپ مرخص شد البته من قصد داشتم چند دوره همونجا بمونه كه با دلسوزيهاي نا بجاي مادرم وتماس همسرش كه گفته بود بره پيشش مادرم از كمپ آوردش واز حميد خواست تا بهش اجازه بده فقط نهارو اونجا بمونه وعصر به سمت شهر داييم حركت كنه اما اون شب موند حميد صبح به مادرم گفت ظهر كه اومدم خونه اينجا نباشه ساعت ۱۱ صبح بود من بيرون از دفتر بودم وقتي رفتم ديدم احسان اونجاست به حميد گفتم اين عوضي اينجا چكار ميكنه كه خودش بدونه هيچ حرفي بلند شد رفت.
من بظاهر شايد تظاهر به نفرت ميكردم اما از درون درحال سوختن بودم وهرلحظه تصويرش جلوي چشممه الان كه دارم تايپ ميكنم چشام پر اشك سينه ام پر درد وگلومو بغض داره پاره ميكنه تو رو خدا كمكم كنيد از ديروز ازش بي اطلاعم.
تعداد نظرات 25 نظرتان را در این مورد بنویسید
|