
دکتر سعید کفراشی پزشک مشاور و درمانگر
۲۹/۸/۱۳۸۷
جناب د. ا. از اینکه همواره با دقت در موارد مرتبط با اعتیاد در جامعه، پیام بهبودیتان را به زیبایی به ما و بیمارانمان می رسانید بسیار خوشحالیم، مواردی را که در زیر و در جواب ایمیل شما به آن اشاره می کنم نظر شخصی اینجانب است و مشتاقانه انتقادات احتمالی را در این مورد پذیرا خواهم بود.
روزگاری تصور می شد افرادی که صرع دارند و تشنج می کنند، جن یا شیطان در مغزشان نفوذ کرده است! می توان تجسم کرد در چنین شرایطی چه بازار داغی برای رمال ها و جن گیرها فراهم می شد! چه جمجمه هایی که بخاطر خروج شیطان از مغز این بی گناهان که شکافته نشد! چه زندگی هایی که به خاطر انگ چنین بیماری از هم پاشیده نشد! و ...
روزگاری تصور می شد نباید به فردی که دچار بیماری وبا شده است آب داد! درحالیکه اگر تنها آب از دست رفته چنین بیمارانی را تامین می کردند تعداد زیادی از آنها از مرگ حتمی نجات پیدا می کردند!
روزگاری تصور می شد به زنانی که بعداز زایمان دچار خونریزی می شوند یا سربازانی که به علت جراحات جنگی دچار خونریزی می شوند نباید آب داد! چه دردناک است وقتی می بینیم رساندن آب و مایعات به این افراد می توانست تنها راه نجات آنها باشد و چه مادران بیگناهی که با لب تشنه لذت مادر شدنشان را به گور بردند و چه سربازان دلیری که نه به خاطر شجاعت دشمن بلکه به خاطر جهالت دوست لب تشنه جان سپردند!
تاسف بارتر و دردناک تر اینست که روزگاری خواهند نوشت: روزگاری تصور می شد اعتیاد یک عادت ساده و تخریب کننده است و در افراد بی اراده، احمق، بی غیرت و بی جنبه وجود دارد و برای کنار گذاشتن آن به یک جو اراده و غیرت نیاز است! و قسمت زیادی از اسنادی که برای درستی گفته هایشان نشان خواهند داد، فیلم ها، برنامه های تلویزیون، رادیو، مجلات، روزنامه ها، کتاب ها و عکس هایی خواهد بود که همکنون من و شما در روزگار حال حاضر می بینیم و می شنویم!
متاسفانه در روزگاری به سر می بریم که پذیرش اعتیاد به عنوان یک بیماری مزمن، عود کننده و پیشرونده برای اکثریت قریب به اتفاق جامعه نه اینکه سخت است بلکه بسیار مضحک و خنده دار نیز به نظر می رسد!
عدم پذیرش اعتیاد به عنوان یک بیماری باعث شده است که هرکسی از هر قشری خود را در درمان آن صاحب نظر بداند. از کف بین و رمال گرفته تا درویش و مداح همه و همه سعی می کنند ناکامی های خود را با آزمایش بر روی این بیماران بخت برگشته جبران کنند!
هنرمندان عرصه سینما و رسانه نیز از این قاعده مستثنی نیستند و به علت نا آشنایی با بیماری سوء مصرف مواد، با نیت خیرخواهانه و انسان دوستانه فیلم هایی می سازند تا شاید بتوانند از دیدگاه خود به حل این مشکل کمک کنند اما نمی دانند در بسیاری از موارد آثارشان قبل از اینکه به درمان این بیماری کمک کند باعث شعله ور شدن آن می شود.
برای اینکه موضوع روشن تر شود لازم است به هوس و وسوسه مصرف مواد در بیماران معتاد اشاره کنم. بیمار معتاد بعد از قطع مصرف مواد در صورتیکه با شرایطی مرتبط با مصرف مواد برخورد کند دچار وسوسه و هوس مصرف مواد می شود. این وسوسه و هوس بقدری قدرتمند و شدید است که می تواند فرد را در چند ثانیه به سمت مصرف مواد برگرداند.
برای مثال اگر چنین شخصی حتی دوست کارتون خواب خود را در بدترین وضعیت ببیند، برعکس آن چیزی که ما تصور می کنیم ( اینکه درس عبرتی برای او باشد ) ممکن است به شدت دچار وسوسه و هوس مصرف مواد شود و دچار لغزش گردد( به چنین مواردی که بیمار را به یاد مصرف مواد می اندازند برانگیزان می گوییم ).
تصور کنید محیط زندگی بیمار معتاد بعد از قطع مصرف، پر است از برانگیزان های قدرتمندی که مجبور است برای پاک ماندن، از برخورد با آنها اجتناب کند. از شماره تلفن مواد فروش گرفته تا خیابانی که مواد از آن تهیه می کرد، تنهایی، روز های تعطیل، پول،وسایل مصرف، مکان مصرف، عصبانیت، دوستان و هزاران مورد دیگر مواردی هستند که برای بیمار، برانگیزان محسوب می شوند و می توانند فرد را دچار وسوسه مصرف کنند! متاسفانه اطرافیان بیمار نمی توانند تصور کنند که هوس و وسوسه مصرف مواد چه ماهیتی دارد و به راحتی آنرا به هوسباز بودن و بی اراده بودن بیمار ربط می دهند!
این عدم آگاهی باعث ساخته شدن برنامه ای به نام شوک می شود که من زمانی متوجه پخش چنین برنامه ای شدم که همزمان با پخش برنامه بیماران زیادی دچار وسوسه و هوس شدید شده بودند و علت هوسشان را دیدن برنامه شوک می دانستند!
این عدم آگاهی باعث می شود مجری برنامه چراغ خاموش با لحنی مسخره آمیز مراکز درمان سوء مصرف مواد را مطب های ساده ای بنامد که تنها نام آنها عوض شده است و تنها راه درمان بیماران را بستری در کمپ مورد نظر خودشان بداند و گزارش مشکل گشایشان را با اشک گزارشگر برنامه درآمیخته و با معجونی از موسیقی و اشک و قربانی و شفا جهالت نهفته در متن برنامه را از ذهن ها دور نماید.
و اما در مورد سریال های پخش شده در ماه رمضان...
تا پزشک یا عضوی از خانواده برخی بیماران اعصاب و روان که از شدیدترین توهم ها و هذیان های ناشی از بیماری رنج می برند، نباشی نمی توانی تصور کنی که سریال روز حسرت چه ضربه سنگینی به پیکر دردناک و آسیب پذیر چنین بیماران و خانواده هایشان وارد کرد. ( با در نظر گرفتن هذیان و توهم فردی بیمار به عنوان دید ماوراءالطبیعه )
تصویری که از اعتیاد در این سریال نشان داده شد بیش از هر چیز مرا بیاد ذهنیت معتادانی می انداخت که در مرحله اول تغییر یا به قول عوام در دوره انکار سیر می کنند و اعتقاد دارند که بدنشان با بدن دیگران متفاوت و است و عمل نمی آورد! و باز هم اعتقاد دارند در صورت معتاد شدن دو روز در منزل می خوابند و بهبود می یابند!
خوشبینانه ترین حالت را شاید بتوان اینگونه تصور کرد که کارگردان روز حسرت در ساخت فیلمش از هیچ مشاوری در زمینه اعتیاد استفاده نکرده است! و بدبینانه ترین حالت شاید اینگونه باشد که صحنه های مربوط به اعتیاد در این سریال از ذهن بیماری تراوش کرده است که خود در این مرحله ( مرحله اول تغییر ) قرار داشته است!
تنها الگوی مصرفی که می توان آنرا با نوع مصرف هنرپیشه زن این مجموعه مطابق دانست، مصرف مواد محرک ( کوکائین ) بصورت دماغی است. که ممکن است شدت علایم فیزیکی کمتر از آنی باشد که در مورد قطع مصرف مواد مخدر می بینیم. ولی در 10 تا 14 روز اول بی رمقی، عدم تمرکز، افسردگی، خواب، وسوسه شدید می تواند کاملا بیمار را زمینگیر کند و با یک وقفه 3 تا 4 هفته ای در پیشرفت علایم شخص 3-4 ماه بقدری کارکرد ذهنی و روانیش مختل می شود که بدون مداخلات دارویی و غیر دارویی عملا به سمت مصرف مواد بر می گردد. مارادونا فوتبالیست معروف آرژانتینی به چنین ماده ای اعتیاد دارد و سال هاست برای بهبودیش تلاش می کنند! مابقی داستان را خودتان تصور کنید...... ولی به نظر نمی آمد که سازنده فیلم منظورش مصرف کوکائین باشد چون مقدار موادی که بازیگر معتاد فیلم به در و دیوار و صورت دوستش می پاشید می توانست قیمتی معادل 10 تا 20 میلیون تومان داشته باشد و این با وضعیت مادی نقش معرفی شده در فیلم سازگاری نداشت. پس همچنانکه فرستنده ایمیل نوشته اند، منظور سازنده فیلم معرفی فرد معتاد به هروئین بوده است!
در صورتیکه الگوی مصرفی این شخصیت را هروئین در نظر بگیریم آنهم بصورت دماغی، تنها دیدگاهی که می توان در مورد این قسمت از فیلم داشت اینست که دست اندر کاران سریال نادانسته یک پیام تبلیغاتی برای مصرف هروئین را بصورتی کاملا ماهرانه در فیلم جا داده بودند و ناخودآگاه آنرا بخورد بسیاری از بینندگان سریال دادند! قطع مصرف هروئین در 5 روز اول منجر به علایم بدنی بسیار شدیدی می شود که توضیح در مورد آن از حوصله این بحث خارج است. اگر نویسنده سریال، فیلمنامه را طوری می نوشت که دخترخانم معتاد به مرکز درمان سوء مصرف مواد مراجعه می کرد در اینصورت می توان پذیرفت که چنین شخصی بتواند دوره اولیه بیماری را با کمترین علایم فیزیکی طی کند در حالیکه داستان فیلم اینگونه نبود. و گویا قرار نیست هیچوقت اینگونه بنویسند.....
وجود اشکالات عمده در نشان دادن چهره واقعی اعتیاد در رسانه ملی، مخصوصا در سریال های ماه رمضان که بینندگان زیادی را به خود اختصاص می دهند باعث تاسف است. استفاده از مشاوران مجرب در زمینه درمان اعتیاد که هزینه ای نیز بر تهیه کننده وارد نمی کرد می توانست گره گشای اشکالات این برنامه ها باشد. ولی همچنان که به آن اشاره شد عدم پذیرش اعتیاد به عنوان یک بیماری، منجر به برخورد سلیقه ای با این موضوع در همه ابعاد جامعه شده است و اين بيماري مزمن روز به روز قرباني هاي زيادتري مي گيرد.